اهل ستم به پهلوی " اي سبزترين 
ایام فاطمیه تسلیت باد

بر خوان غم چو عالمیان را
صلا زدند
اول صلا به
سلسلهء انبیا زدند
آن در که جبرئیل
امین بود خادمش
خیرالنساء(س) زدند...




همه منتظرند، چشم به افق دوخته اند ، اشك در چشمان شان
حلقه زده ، زمين و آسمان از اين همه ظلم و ستيزه به ستوه آمده است
.
مهدي جان !
چقدر دل براي لحظه ي آمدنت بي صبرانه مي تپد ،
بغض پنهانم پشت حصار حنجره زنداني است ، كاش
مي آمدي و بغضم را مي شكستي . امروز دستانم را به سوي آسمان بي كران دراز مي كنم ، دستهايم تا آسمان قد
مي كشند و از چشمانم درياي اشك
جاري مي شود . چشمانم را مي بندم و به پرنده ي خيالم اجازه مي دهم تا اوج آسمان روياهايم پر بزند . تا چشم كار مي كند بيابان است
و خار و ريگ هاي داغ
كه پاهاي برهنه ام را مي سوزاند ، از فرط درماندگي فرياد مي زنم ، مگر تو
نبودي كه گفتي در انتهاي همين جاده تو را
خواهم يافت ، پس چرا هر چه مي روم بيشتر درمانده مي شوم؟
چرا اين جاده پاياني ندارد؟ 
مي خواهم از عمق وجود فرياد
بزنم و بگويم :
غزل من ، اگر بيايي خاك پايت را سرمه ي چشمانم
مي كنم ، پس طلوع كن "
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



