دارم از تشنگی می میرم! هر چی هم هی دست و صورت و پاهام و میشورم و هی تو آب وول میخورم اثری نداره! از ساعت ۹ صبح رفتم واسه ثبت نام دانشگاه تا ساعت ۳ . احتمالا وصف حال دانشگاه آزاد قزوین و شنیدین! چند تا دانشکده داره که همه ۵ طبقه ن و از شانس ما کارامون دقیقا تو طبقه ی آخر بود!!! محوطه ش هم که همش سربالایی و هر دانشکده ش با اون یکی سه فرسخ راهه! حالا شما تصور کن تو این گرما و آفتاب هی این پله ها رو بالا پایین کنی و از این دانشکده بری اون دانشکده اونم زبون روزه !!! حالا کاش همه ی کارا تو همون دانشگاه تموم میشد! ما چون کاردانی خوندیم مدارک دیپلم و پیش دانشگاهیمون دست دانشگاه قبلیه . از اینور چون دوباره از دیپلم شرکت کردیم ( کارشناسی پیوسته) که تطبیق واحد بدیم باز به مدارک دیپلم و پیشمون نیاز دارن. حالا این وسط مشکل چیه؟ اخلاق خوش مسئولین آموزش که بلا نسبت شما آدم با یه موجودات با وفایی اشتباهشون می گیره! تا امروز ۲ بار رفته بودیم ولی نداده بودن . آخر سرامروز با کلی مکافات گرفتیم و البته با کلی منت و عشوه!!!!!!!!!! . خوب این یعنی اینکه ما کلی راه تا دانشگاه قبلیمون رفتیم و کلی هم اونجا آفتاب نوردی کردیم . از ۹ تا ۳ هی رفتیم و اومدیم تا به مرحله ی آخر که شهریه بود رسیدیم و بقیه کاراش موند واسه فردا چون چک بانک ملی نداشتیم . از ظهر هی میخوام روزه مو بخورم دلم نمیاد . هی به مامانم میگم نمیشه یه کم آب بخورم؟ 
هی هم میخوام وقت بگذرونم مگه میگذره؟؟؟ گفتم بیام یکم آپ کنم شاید وقت زودتر بگذره ![]()

| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



