* ***
|
دست نوشته های یک دختر
اینقدر از اینجا و نوشتن دور بودم که نمی دونم چجوری باید شروع کنم و از چی باید بنویسم! اول از کنکور بگم که احتمالا خودتون می دونید که قبول نشدم چون اگه قبول میشدم سریع میومدم خبر میدادم . می دونید که من تغییر رشته دادم و واسه همین زیاد از دروس اختصاصی سر در نمیاوردم . خیلی خونده بودم ولی خوب مطمئنا در حد بچه های خود معماری نبود. تراز عمومی هام خیلی خوب بود و حتی در حد عالی ولی اختصاصی هام ... تراز عمومیم 6800 شده بود و اختصاصی ها 5100 و تراز کلم 5500 که با توجه به اینکه آخرین نفر قبولی تو دانشگاه آزاد قزوین ترازش 6100 بود بنده مردود شدم! خودم که مطمئن بودم قبول میشم واسه همین وقتی دیدم مردود شدم یهو وا رفتم! منتظر تکمیل ظرفیتم . نمی دونم تراز قزوین تو تکمیل ظرفیت چند میشه ولی هر جا بشه میزنم که برم . احتمالا زنجان میزنم چون کلش که 4 ترم بیشتر نیست 2 ترمش و هم مهمان می گیرم قزوین . فقط باید مطمئن شم با اینکه تغییر رشته دادم و با توجه به جایگاه دانشگاه آزاد قزوین بهم مهمان میدن یا نه؟ لطفا اگه کسی اطلاعاتی در این مورد داره بهم بگه . ممنون میشم امسال فک میکردم تولد کسل کننده و خیلی بدی داشته باشم ولی برعکس شد! خدا روشکر امسال هم تولدم خیلی بهم خوش گذشت و کادوهای خیلی خوشگلی گرفتم صبح تولدم یه کیک بردیم بیرون شهر و با دوستای مامانم جشن گرفتیم . آخه مامانم با دوستاش هفته ای سه روز پیاده روی میرن بیرون شهر و تو دل طبیعت . منم یه کیک بردم اونجا و کلی خوش گذشت . اونا هم یه پنکک و رژگونه و شاین لب و مداد گریم بهم هدیه دادن . شبم خونه ی خودمون تولد بازی بود و خاله هام و مامان بزرگم اومده بودن و کلی پول و یه بلوز اسپریت خیلی خوشگل ، یه ساعت اسپریت ،یه بلوز دیگه، یه سرویس ورساچ و یه دسته گل خیلی خیلی خوشگل که خیلی دوسش دارم هدیه گرفتم . امروز بعدازظهر هم قراره با یکی از دوستام برم بیرون و باز یه تولد بازیه دیگه! خلاصه که امسالم خداروشکر خوب بود و خوش گذشت و من 21 سال و تموم کردم و وارد 22 سالگی شدم. واقعا عمر چه زود میگذره!!! بیشتر از 2 هفته س که سرما خوردم و هنوز خوب نشدم . در واقع آنفولانزا بود چون استخون درد شدیدی داشتم و چند روزم تب و لرز داشتم . با اجازه ی بزرگترا 6 تا آمپول نوش جان کردم و 7ورق هم آنتی بیوتیک خوردم که پدر معده م و درآورده و صبح ها از درد معده بیدار میشم ولی همچنان که در خدمت شمام گلوم به قدری درد می کنه که آب دهنم و نمی تونم قورت بدم . نمی دونم کی قراره خوب بشم! امسال همه جا برف اومد جز قزوین! اینجا فقط دو دفعه برف اومد اونم نیم ساعته تموم شد و اصلا رو زمین ننشست! تا الان شاید کلا 10 روز هوا سرد بوده و بقیه ی روزا مثل امروز کاملا بهاریه و جون میده واسه خرید کردن اوه چقدر حرف زدم! همینه دیگه وقتی سه هفته از نت دور باشی مثل ندید بدیدا میشی ولنتاین و به همتون تبریک میگم
87/11/26 :: 9:45 :: نويسنده : مريم پاييزي درباره وبلاگ ![]() وقتی که بیایی پیراهن گل داری می پوشم که مرا به شادمانی هفت سالگی ببرد به کوچه های کودکی و بادبادک و گرگم به هوا فارغ از تصمیم کبری فارغ از آنکه بابا نان داد یا نه.... آرشيو وبلاگ پیوندهای روزانه پيوندها |