تولد امسالمم به نوبه ی خودش خاطره انگیز و به یاد موندنی بود !
تقریبا میشه گفت به لطف اس ام اس های دوستام یه ۲ شبی قید خواب و زدم و دربست در اختیار دوستای گلم بودم ![]()
ساعت ۱۰:۳۰ سه شنبه ۲۳ بهمن :
ماریا اس ام اس زده که ای بابا پس چرا ساعت ۱۲ نمی شه من میخوام تولدت و تبریک بگم آخه خوابم میاد میخوام بخوابم 
بعدش اومدم تو نت و با ماریا و برونو یه عالمه چت کردیم تا وقتی نت من و برق ماریا قطع شد
وگرنه که ما از رو نمی رفتیم 
ساعت ۲:۱۵ دقیقه ی نیمه شب چهارشنبه ۲۴ بهمن :
کلاغی اس ام اس زد و گفت از اول بهمن منتظر این شب بوده که تولدم و تبریک بگه
و این اس ام اس بازی تا حدود یک ساعت ادامه داشت 
بعدش مری و مهدی و چند تا دیگه از دوستام به شب زنده داریم کمک کردن طوری که من فردا با تلفن دوستم ساعت ۱۱ از خواب پا شدم ![]()
تو وبلاگمم که دیگه دوستام شرمنده م کردن و نمی دونم چجوری جبران کنم
مرسی دوستای گلم
راستی می بینم که فقط چند نفرتون تونستین عکسم و پیدا کنید 
ساعت ۳:۳۰ به اصرار مری رفتم پیشش و یه خرس خوشگل هدیه گرفتم
بعدشم ساعت ۴ با ملیحه جونم قرار داشتم که با هم رفتیم کافی شاپ و یه دو ساعتی هم اونجا با هم شیطونی کردییم و کلی خوش گذروندیم
. البته از دست آرش وروجک در امون نبودیم و گیرمون انداخت
اون شب و با وبلاگ و دوستام گذروندم . آخه مامان من میگه چون تو ۲۴ ام شب بدنیا اومدی پس ما تولدت و ۲۵ ام جشن می گیریم همینه که من دو روز تولدمه !
۲۵ ام من انتخاب واحد داشتم واسه همین از ساعت ۷ صبح دانشگاه بودم آخه انتخاب واحد ما اینترنتی نیست . خلاصه تا کارای دانشگاه تموم بشه و ثبت نام کنیم ساعت ۱۲ شده بود
. بعدش با ۳ تا از دوستام نهار رفتیم بیرون . ۴ نفر بودیم ولی ۶ تا غذا سفارش دادیم هر کدومشم یه جور
. همه رو گذاشتیم وسط و از همه خوردیم
دیگه در حد انفجار خورده بودیما دیگه طوری شده بود که پیتزامون کامل دست نخورده مونده بود و نمی دونستیم باید چیکارش کنیم 
ساعت ۳ که برگشتم خونه مامانم گفت یه بسته واست از تهران اومده
. ثمانه جونم واسم هدیه فرستاده بود
یه ست شمع خیلییییی خوشگل و خوشبو
. اینقدر خوشبوه وقتی روشنشون می کنم اتاقم بوی خیلی خوبی می گیره
.من خیلی شمع دوست دارم مرسی ثمانه جونم شرمنده م کردی عزیزم![]()
![]()
دیگه اینقدر از صبح واسه انتخاب واحد اینور اونور زده بودم و از دست بعضی دوستای بی معرفتم که آدم و فقط موقع نیاز میخوان اعصابم خرد شده بود
و خسته بودم که ساعت ۵ تا ۷ بیهووووووش شدم
. ساعت ۷ پاشدم دیدم چه خبره !
خاله هام و مامانبزرگم خونه مونن
بساط شام و شیرینی هم برپاست خاله م یه عروسک خیلی خوشگل واسم خریده بود* مامانم یه ست ادکلن و اسپری *خواهرم یه جای لوازم آرایش ناز *بابا و مامانبزرگمم پوووول ![]()
خیلی خوش گذشت جای همتون خالی
. ماریا جونمم که تو وبلاگش واسم تولد گرفته بود مرسی عسلم
. زهرا جون مامان ریحانه هم یه ایمیل خوشگل واسم فرستاده بود . مرسی عزیزم
خلاصه که از همتون یه دنیا ممنونم
که باعث شدین امسال تولدم هم روز قشنگی داشته باشم ![]()
اینم عکس یه سری از هدیه هام
1 2 3
یکشنبه صبح هم در یک اقدام ییهویی !
با دوستم رفتیم و موهامون و مدل موهای لیلا فروهر زدیم
. یهنی در واقع موهای من نصف شده الان
ولی خیلی خوگشل شده خوب ![]()
*
و خدا نزدیک است ...
او همین واحد بالایی ما می شیند
من رفیقم با او
گاه گاهی به سراغش روم و گاه سراغم آید
با هم از خویش سخن می گوییم
من و او مدتها است ،
درد دلهای فراوان داریم .
بیشتر، صحبت من گرم کند محفل ما را چون او
کم سخن گوید و در دل ریزد ،
همه ی دردش را ![]()

دوباره تداعي يك ميلاد ناخواسته

در باور محدود اذهان.
...
آه ، چه زود به اشكال آدم ها نزديك شدم !

و در حجم كوچك شهر قد كشيدم !

و چه با وقاحت از فصل هاي كاغذي دور شدم !
...
كدامين ابر سهم مرا از باران خواهد داد؟؟؟؟؟؟؟

كدامين آينه مرا در تكرار خود گم خواهد كرد؟؟؟
...
بايد رفت ، تا انتها بايد رفت و

" ايمان آورد به آغاز فصلي سرد "


یه سال دیگه هم گذشت ... با چه سرعتی !!! اصلا باورم نمیشه که به این زودی 365 روز از اون روز قشنگ و به یاد موندنی گذشت ! بعد ها رو نمیدونم ولی توی این بیست سال قشنگترین روز تولدم پارسال بود . در کنار عزیزی بودم که وجودم مملو بود از احساسش و در کنار دوستانی که هر لحظه رو برام قشنگتر و به یاد موندنی تر کردن .
حالا 365 روز از اون روز قشنگ گذشته و من نمیدونم امسال چطور خواهد بود ؟!
بیست سالگیه پر تلاطمی داشتم ! پر از روزای تلخ شیرین ! پر از خاطرات به یاد موندنی ! واسه هر کسی بیست سالگیش با همه ی سالهای دیگه ی زندگیش فرق می کنه . واسه منم خیلی مهم و با ارزش بود و اتفاقاتی که تو این یک سال واسم افتاد هیچوقت از ذهنم پاک نمیشه .
و حالا ...
24 بهمن 1386 بیست سالگی پر تلاطمم رو پشت سر میذارم و وارد 21 سالگی میشم ! دیگه فکر کنم بزرگ شدم نه ؟
نمیدونم امسال چی میشه نمیدونم چه روزایی با چه حوادثی پیش رو دارم نمیدونم اصلا تولد 22 سالگیم رو می بینم یا نه ولی فعلا هستم و خوشحالم !
خوشحالم که تونستم با تقدیر کنار بیام هرچند بعضی وقتا در مقابلش کم آوردم ولی سعی کردم سست نشم و قوی باشم ! خوشحالم که خدا بهم سلامتی داده نعمتی که خیلی ها از داشتنش محرومن . خوشحالم که هستم چون اون خواسته که باشم خوشحالم که دوستای نازنینی مثل شما دارم![]()

نگید کیک ندادما !! 






چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را
در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود.
همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد.
از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه :
"در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران،
در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد
عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد.
از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.
كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات
كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،
مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.
كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين
را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .
سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود..
بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و
سمبلي مي شود براي عشق!"
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن
پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن،
يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي!
اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است.
فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه
در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها
اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال
روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه)
كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي"
كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي
آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است.
سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق
است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را
به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد.
به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.
در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه
نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز
و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر،
"مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ
نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند.
در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند.
مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
پس بیایید كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم
یه بازی حماسی ! این بازی ایه که زری جون پیشنهاد داده و از همه دعوت کرده
که توش شرکت کنن. این که از این متن حد اقل ۱۰ نسخه و حد اکثر خیلی زیاد !
نسخه کپی بگیریم و یریم سراغ مغازه های فانتزی فروشی محل زندگی یا
کارمون و اونا رو پخش کنیم . مسلما اونها هم از این حرکت ما استقبال می کنن
چون علاوه بر روز ولنتاین برای روز سپندارمزگان هم تبلیغ فروش اجناس
مغازه شون رو می کنن و به این ترتیب ما قدمی در احیائ این روز ملی و باستانی بر داشتیم .
من که خیلی خوشم اومد و حتما این کار رو می کنم .
بچه همه این متن رو توی وبلاگ هاتون بذارین و همه دیگه رو به این بازی
حماسی دعوت کنین . وقت کمی داریم .
حتی اگه از خودمون شروع کنیم هم خیلی خوبه . جمعیت ما وبلاگ نویسا
خیلی زیاده و اگه همین جمعیت به جای ولنتاین روز عشق ایرانی رو
جشن بگیرن کم کم می تونیم هویت ایرانی اصیل خودمون رو زنده کنیم .
**حالا کیا کمکمون می کنن؟
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته ی این ایل و تباریم هنوز
در مورد پست قبلیم هم ممنونم از همه ی دوستای مهربون و دوست داشتنیم که همیشه کمکم کردن . من جواب همه رو تو کامنت دونی همون پست دادم لطفا برید بخونید و ببینید با توجه به جوابی که به نظرتون دادم بازم نظری دارید ؟ خیلی واسم مهمه . پست بعدی پست تولدمه و بعد از اون یه پست در مورد همون جدال بین عقل و احساسم میذارم تا ببینم به چه نتیجه ای میرسم . بازم مرسی از مهربونیاتون ![]()
تا حالا شده بین عقل و احساستون گیر کنید؟
الان من موندم باید چیکار کنم ! حس خیلی بدیه به خدا ...
اگه برم دنبال دلم و احساسم ،عقلم بهم میگه بیشعور ! این چه غلطی بود کردی و هی میزنه تو سرم ...
اگه بخوام به اونی که عقلم میگه گوش کنم پس تکلیف این دل لعنتی چی میشه ؟؟؟
تا حالا یه همچین حسی داشتین؟ به چه نتیجه ای رسیدین ؟ بعدا از انتخابتون پشیمون نشدین ؟ میشه جوابم و بدین و کمکم کنید لطفا؟
پ.ن : تولد وبلاگمم گذشت !
پ.ن : زهرای عزیزم تولدت مبارک *
الان خیلی الکی و همینجوری یدفعه حالم بد شد !
دیوونه م نه؟!
الان دلم فقط یکی و میخواد که تو بغلش آروم آروم گریه کنم ... فقط گریه کنم تا آروم بگیرم ...
نمیدونم چرا ولی بعضی وقتا اینجوری میشم . یه بغض گنده خفه م می کنه و ...
پ.ن: بهش بگین دق می کنم دستم تو دستاش نباشه ...
پ.ن: دنبال کامنت دونی نگرد ! آخه این اراجیف که کامنت نداره ! یه حس گذراس که تا یه ساعت دیگه هم شاید خبری ازش نباشه !
پ.ن: امروز چه اکتیو شدما ! دو تا پست تو یه روز !
اینقدر خسته م و خوابم میاد که نگو
آخه من نمیدونم واسه چی برداشتن یه هفته تعطیل کردن که الان اینجوری هر روز امتحان داشته باشیم بعضی روزا هم دو تا امتحان تو یه روز !![]()
به خدا اگه امتحانا سر وقت خودش برگزار میشد خیلی بهتر بود . والا من که تو اون یه هفته لای کتاب باز نکردم بقیه رو نمیدونم! تاریخ تحویل پروژه هامونم که هی عقب میفتاد و واسه همین هی امروز فردا میکردیم و پشت گوش مینداختیم اگه تعطیل نمیکردن مثه آدم طبق برنامه ریزی همه رو انجام میدادیم دیگه .
دیروز تا ساعت 4 دانشگاه بودم امتحان داشتم . بعدش با مامان رفتیم بیرون یه دوری زدیم واسه بابا یه شلوار خیلی خوشگل گرفتم
. آخه امروز تولدشه . شلوارش و من گرفتم که خودش بره کتش و بگیره 
مامان یه کم سرما خورده بود هر چی بهش گفتم بیا بریم دکتر نیومد گفت قرص میخورم خوب میشم منم به شوخی گفتم بگو از آمپول میترسم چرا الکی بهونه میاری؟![]()
خلاصه که تا اومدیم خونه ساعت 8 شب بود . نشستم پای پروژه و تا 3 روش کار کردم تا تموم شد
. امروز صبح با جون کندن ساعت 8 از خواب بیدار شدم که برم پرینت بگیرم . حالا صبح جمعه مگه جایی بازه . خلاصه تا پرینت گرفتم و صحافی کردم ساعت 10 حاضر شد و بردم دانشگاه تحویل استادمون دادم . باز خدا رو شکر امروز امتحان نداشتم . امروز بچه ها امتحان فیزیک و طراحی شهری داشتن که خدا رو شکر من ترم پیش پاس کرده بودم
.
اینقدرم امروز هوا سرده که خدا میدونه . من فکر کردم مثل دیروز هوا خوبه ولی تا در و باز کردم باد یخ زد تو صورتم
. ساعت 10:30 برگشتم خونه گفتم الان یه شیرکاکائوی داغ میخورم و میگیرم میخوابم که دیدم به به ! مامان جان که از آمپول میترسه
نمیتونه از جاش تکون بخوره تب کرده و گلوش هم چرک کرده
. النازم جفت مامانم! بابام رفته بود شلغم و هویج و سبزی خریده بود که سوپ درست کنه . دلم براش سوخت روز تولدش با کوزت بازی شروع شده بود
. شیرکاکائوی داغ ؟ خواب ؟ برو بابا دلت خوشه !
نشستم سبزی رو پاک کردم بابا هم هویج و شلغم و سیب زمینی و پیاز و خرد کرد و همه رو از همون اول ریخت با مرغ بپزه میگه ولش کن فوقش له میشه دیگه ! بهتر! نمی فهمن چی دارن میخورن 
من بلد نیستم سبزی خرد کنم حالا چیکار کنم
هر چی به بابام گفتم واستا این سبزی رو خرد کن بعد برو مغازه گوش نکرد گفت با قیچی خرد کن ![]()
به نظر شما این سوپ و بخورن مریض تر نمی شن؟
حالا خوبه رشته رو هم از همون اول نریختیم ![]()
ساعت 4تا6 هم کلاس زبان دارم . مامااااااااان آخه واسه چی مریض شدی خوب من خوابم میاد 
فردا هم امتحان ترافیک شهری دارم باید پروژه ی تاسیسات شهری رو هم آماده کنم . واسه یکشنبه هم دو تا پروژه ی ترافیک شهری و محیط زیست و باید تحویل بدم . یهنی دهنم س ر و ی س 
صبح همینجور که من و بابام در حال شلم شوربا پزون بودیم
واسه بابام اس ام اس اومد . بازش کردم میگم محسن واست اس ام اس داده (پسر عموم ) . میگه چی نوشته؟ حتما تولدم و تبریک گفته
. آخی با یه لحن مظلومی گفت که دلم براش کباب خواست
. منم کادوش و نگه داشتم شب که از کلاس برگشتم بهش بدم شاید یه کیک کوچولو هم خریدم شایدم نخریدم آخه کی بخوره؟ همه که مریضن !
الان مامانم از خواب پا شده میگه چیکار می کردید اینقدر سروصدا میکردید؟ آخه بابا ذوق داشت همه چی رو با نایسر دایسر خرد کرد و کلی سر و صدا راه انداخت . گفتم داشتیم واسه مریضای محترم سوپ می پختوندیم . میگه من که فقط یه سیخ جوجه کباب میخورم با برنج ! 
مامان جان نوشابه و کره هم بدم خدمتتون؟
ناسلامتی مریضیااااااااا 
تولدت مبارک بی معرفت !
.
.
.
* امروز دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۶
*سعی می کنم بهت فکر نکنم . نه به خودت نه به خاطراتمون نه به پارسال اینموقع! ولی مگه میشه؟!
* امیدوارم اینقدر زنده باشی و اینقدر عمر کنی که جواب تک تک کارات و ببینی ...
*ادامه دارد ...
کامنت دونی این پست بسته س دنبالش نگردین!
به من نگو از حروف ِ نام ِ تو ساده بُگذرم
كه من
جز قشنگ ِ نام ِ تو حرف ِ ديگري نخوانده ام !




گل همیشه عاشق 
دختر ماه بهمن 
چی به سرم اوردی؟ 
ببین چه کردی با من؟ 
من اهل عشق نبودم 
دل به کسی نبستم 
چه کردی با دل من؟ 
که حالا عاشق هستم! 
تو از کدوم حوالی به سمت من پریدی؟ 
من که کسی نبودم 
آخه تو من چی دیدی؟ 
عشق بدون اما ، عشق بدون تردید 
سایبونه چشاته ،دستای گرم خورشید 
تو که پرنده بودی تو اسمون آبی 
بگو چی شد که میخوای رو دست من بخوابی؟ 
من باورم نمیشه دختر ماه بهمن 
یه اشیونه از عشق بخوای بسازی با من 
من باورم نمیشه اندازه تو باشم 
یه معجزه اس اگر من تو چشم تو صدا شم! 
"شعر و عکس از شایا تجلی سرا"
دوستای جون جونیم که متولد ماه بهمن هستن:
۲ بهمن تولد بابای دل آرام جونم بود ![]()
۳ بهمن تولد ثمانه جون مامان مهدیار و لیلی جون مامان یونا بود ![]()
۳ بهمن تولد وبلاگ آندیا جونمم هست ![]()
![]()
۵ یهمن تولد فیروزه جونم بود ![]()
۶ بهمن که امروز باشه تولد بابای مهربون بهانه جونه![]()
۷ بهمن تولد مامان نیلوفر جون و به عبارتی مامانبزرگ تارا جون ![]()
۸ بهمن تولد ارکای عزیز ه و تولد وبلاگ ستاره طلایی ![]()
۸ بهمن تولد یه دوستی که پارسال بود و امسال نیست هم هست !
۱۰ بهمن تولد گل پسر شیرین زبون بهانه جونمه
( مرسی زهرای عزیزم بابت یادآوریت
)
۱۱ بهمن تولد آزاده جون خاله آرش وروجک و دیبا جونم ![]()
۱۲ بهمن تولد بابا جون خودم و ایلیا جون گل پسر مریم جون ![]()
۱۴ بهمن هم تولد وبلاگمه ![]()
۱۶ بهمن تولد زهرا جون مامان یاسین جینگولک و دانیال تپلو ![]()
۲۲ بهمن تولد پیروزه جون مامان پرنیان جونی و سالگرد ازدواج مژگان جون مامان آندیا ![]()
۲۳ بهمن تولد بابا محمود هستی جونمه ![]()
۲۴ بهمن تولد خودمه
![]()
۲۶ بهمن تولد ایلیا ی عسلمه گل پسر سمیه جون ![]()
۲۷ بهمن اونجور که ثمانه جون گفته تولد عباس آقا ی شمسی جونه ![]()
۲۸ بهمن هم تولد شادی جونمه همون انار بانوی خودمون ![]()
۲۹ بهمن تولد عسل خاله نازگل جونمه ![]()
۳۰ بهمن تولد فاطمه جونه ![]()
اگه کس دیگه ای هم تولدش تو این ماهه بیاد بهم بگه که اسمش رو اضافه کنم
![]()
خلاصه ای از طالع بینی زنان متولد بهمن ماه :
بسيار غافلگير كننده، سريع الانتقال، داراي حس پيش بيني، كنجكاو، غير قابل پيش بيني، رفيق باز و كم علاقه به آداب و اصول سنتي زنا شويي از خصوصيات بارز زن متولد ماه بهمن است .
سياره حاكم بر رفتار او اورانوس و عنصر حاكم بر طبيعت او باد است. به اين دليل با وجود آنكه در عشق خود بسيار جدي و وفادار است، ولي گهگاه بي ثباتي هايي نظير« نسيم و باد» در وي مشاهده مي شود. شما مي توانيد با يك زن متولد برج دلو رابطه اي بسيار شاد و حسنه داشته باشيد، به شرط آنكه او را در تعقيب هوس هاي هزارگانه خود آزاد بگذاريد و بگذاريد به دلخواه خويش با دوستان خود رابطه داشته باشد. هرگز به اين فكر نكنيد كه او را به جايي ويا چيزي پاي بند كنيد
او متعلق به همه كس و همه جاست و در عين حال از آن هيچ كس نمي باشد. عشق او ممكن است بسيار تند و آتشين باشد، در حالي كه خواسته هايش كيفيتي مبهم دارند
اصرار يك دختر متولد بهمن به آزادي بسيار جدي است اما وفاداریاو به كسي كه عشق را در يك چنين قالبي قبول داشته باشد نيز بي نهايت است.
وقتي شما تور خود را بكار مي بريد تا اين پروانه ناآرام را بگيريد، به اين نكته مهم توجه داشته باشيد كه او هرگز حاضر نخواهد شد زندگي غير قابل پيش بيني خود را با مردي كه نسبت به او صادق نيست، بگذراند.
مباني اخلاقي يك زن متولد بهمن ممكن است غريب ترين پديده اي باشد كه در زندگي خود با آن مواجه شده ايد و به كلي با آنچه كه به طور طبيعي از طرف جامعه مورد قبول قرار گرفته است، فرق داشته باشد، اما او بدون اينكه گسيختگي با جامعه پيدا كند، با اين مباني پاي بند مي ماند. او در عين حال به اين حقيقت نيز واقف است كه شما هم ممكن است مباني خاصي براي خود داشته باشيد.
اگر در زندگي به دنبال يك زن آرام مي گرديد، دور متولد بهمن ماه را قلم بگيريد، او اگر هر چيز باشد، آرام نيست. براي او عشق جسماني اهميت بيشتري از عشق رواني دارد، به عبارت ديگر او در هر لحظه مي تواند يك عشق افلاطوني را قطع كند. در ضمير ناخود آگاه اين زن هميشه اين احساس قدرت وجود دارد كه تعلق خاطر پيدا كردن به يك نفر اين خطر بزرگ را به همراه خواهد داشت كه نتواند به عشق واقعي خود يعني آزادي مطلق وفادار بماند
فقدان حس سو ء ظن در اين زن از مزاياي چشم گير اوست اما توجه داشته باشيد كه هرگز از حسن نيت او سو ء استفاده نكنيد، چون اگر مچ شما را در حين خيانت بگيرد، قلبش به شدت مي شكند. او بي جهت به شما بدگمان نمي شود و در حالت عادي هرچه بگوييد قبول مي كند ولي تحمل خيانت را ندارد.
طبيعي است كه او از جدايي و طلاق خوشش نمي آيد، اما وقوع اين حادثه را فاجعه تلقي نمي كند اين زن طبيعت تك رو دارد او حتي شوهرش را هم به صورت يكي از دوستان خيلي نزديك خود به حساب مي آورد، پس هيچ دليلي وجود ندارد كه قطع يك رشته دوستي را پايان زندگي بپندارد، علي الخصوص كه او دوستان خود را هر چند گاه يك بار عوض مي كند.
بيشتر زن هايي كه در برج دلو متولد شده اند، داراي ظاهري زيبا و فريبنده هستند . لباس پوشيدن زن متولد بهمن ممكن است موجب وارد آمدن آن چنان شوكي به شما بشود كه تا ساعت ها نتوانيد از جاي خود حركت كنيد .شيوه آرايش موي او نيز خاص خودش است. تغيير رنگ و آرايش موي او ، درست مثل تغييرات شخصيتش غير قابل پيش بيني است.
در موقع صحبت كردن هرگز طوري حرف نزنيد كه دال بر بالاتر بودن شما از او باشد. عدم تساوي براي اين زن مفهوم ندارد. اگر به اين نكته توجه نكنيد، ديواري غير قابل عبور بين خود و او به وجود آورده ايد .
خوب این یه خلاصه ای از طالع بینی زنان متولد بهمن بود که در مورد خودم شاید حتی ۱۰۰٪ صدق می کنه . خودمونیم عجب موجودات عجیب و غریبی هستیما
اینم طالع مرد متولد بهمنه
![]()
خوب تولد هممون مبارک باشه
ایشالا ۱۰۰ ساله شیم
نه ۱۲۰ ساله شیم
نه ۱۲۰ سال کمه
همیشه زنده باشیم 
![]()
اینم از طرف من تقدیم به تمامی متولدین بهمن ماه 

پ.ن : با تشکر از همه ی کسانی که از وبلاگشون سرقت مسلحانه کردم ![]()
پ.ن: عزیزای دل برادر من تو کامنت دونیم جواب سوالاتون و میدم پس اگه سوالی پرسیدین یا چیزی گفتینکه احتیاج به توضیح داره بیاین تو کامنت دونیم جوابتون و بخونید که من دوباره چادرمو نبندم دور گردنم دونه دونه بیام در خونه هاتون جواب بدم ![]()
پ.ن: راستی آی دی من اینه man0o_del . دوست جونام هر کی دوست داشت ادد کنه که با هم چت کنیم ![]()
مزدا جون منو از این جور نوشتن ها منع کرده بود ولی انگار خودم تنم میخاره ![]()

سوال نسبتا احمقانه:

چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟
چرا اگر به کسي بگيد که در فضا 4 ميليارد ستاره وجود داره باورش ميشه ولي اگر بهش بگيد رنگ ديوار خيسه خودش با دست امتحان مي کنه تا مطمئن بشه؟
چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن؟
چرا تارزان ريش و سيبيل نداره؟
آيا ميشه زير آب گريه کرد ؟
آیا ....![]()

![]()
وزارت کشور از ملت شهيدپرور خواست با توجه به قطع گازدر زمستان
، آب در تابستان
و نبود بنزين در تمام طول سال
، با شرکت در انتخابات مجلس خريت خود را به جهانيان اثبات نمايند![]()


به دليل بارش سنگين برف، سرماي شديد و خارج نشدن مردان از خانه اداره ثبت احوال درباره افزايش شديد جمعيت هشدار داد ![]()

تعريف دانشجو:

موجودى نحيف،
عصبى،
بى پول
و شبيه به انسان
، كه از تخم مرغ، گوجه و نيكوتين تغذيه مي كند
و دشمنى عجيبى با كتاب دارد ![]()


جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.
پروفسور حسابي


احمقی نجات! شاهکار ترين سياست مدار تاريخ:
بنزين سهميه بندي شد![]()
قيمت مسکن ده برابر شد ![]()
بيکاري و فقر سطح وسيعي از جامعه را فرا گرفته![]()
ميوه و گوشت قيمت خونه ... ![]()
ايران تحريم شد.....![]()
دارو و درمان در توان همه نيست.![]()
وام 1000 ميلياردي به عراق داده شد آخه طفلک جووناي عراقي واجب ترن...![]()
![]()
گاز ايران که جزو اموال شخصي آقایان است به قيمت خيلي ارزان در اختيار هند و پاکستان قرار گرفت![]()

و در آخر :

الا ای برف
چه میباری بر این دنیای ناپاکی؟
بر این دنیا که هرجایش رد پا از خبیثی است
مبار ای برف!
تو روح آسمان همراه خود داری
توپیوندی میان عشق و پروازی
توراحیف است باریدن به
ایوان سیاهی ها
تو که فصل سپیدی را سرآغازی
مبار ای برف!

![]()

اگه دیگه منو ندیدید حلالم کنید چون احتمالا میرم وردست دانشجویان دربند با این نوشته ها ![]()





