تبليغاتX
*

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

* *** دست نوشته های یک دختر
دست نوشته های یک دختر

سلام ... سلام ...

اگه بخوام از خودم بگم متولد ۲۵ بهمن ۱۳۶۶ هستم ، دانشجوي ترم ۲ شهرسازي ام و ياسي جونم همه ي زندگيمه !!

ديگه همين...!

نههههههههههههههههههه !!!! فقط همين نيست !!! كي گفته فقط همينه؟؟!!

كوش؟ ياسي جونم كوشش؟؟؟؟؟ همه ي زندگي من چرا پيشم نيست؟؟ هان؟؟!! چرا جوابمو نميدي؟؟

مگه بهت نگفتم ياسرم همه ي زندگيمه؟ مگه داد نزدم بهت نگفتم همه ي زندگيمه؟؟ به چه حقي زندگيمو ازم گرفتي؟؟؟ هان؟؟؟!!!

اصلا من چه جوري بدون زندگيم زنده م؟ آخه مگه ميشه؟

كي ميدونه من چرا هنوز راه ميرم ،حرف ميزنم‌، غذا ميخورم! نه غذا نميخورم ... حرفم نميزنم ... عوضش گريه ميكنم ... اينقدر كه سيل اشكام همه ي اون خاطره هام و بشوره و با خودش ببره ...؟ كي ميدونه من چرا همه ي اين كارا رو ميكنم؟ يعني معني اين كارا زنده بودنه؟ نهههههههههههههه ... من مردم ... من بدون زندگيم مردم .... به خدا من مردمممممممممممم

چرا گذاشتي رفتي ، منو با خاطراتت

نگفتي من مي ميرم ، به دور از عشق پاكت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟َ

خيلي حسودي . به جاي تو اون و مي پرستيدم نه؟ حسوديت شد كه ازم گرفتيش نه؟ ولي خودت خواسته بودي مگه نه؟ خوب اگه ناراحت بودي چرا منو نبردي پيش خودت كه واسه هميشه پيشت باشم و بشم فقط مال خودت كه ديگه تنها نباشي؟

باهات قهرمممممممممم . به خودت قسم باهات قهرمممممممممم . تو همه ي زندگي منو ازم گرفتي و به جاش يه دنيا غم و يه عالمه خاطره كه هر لحظه ش به جونم آتيش ميزنه دادي . خدا جونم باهات قهرمممممممممممممممم . حالا چي ؟ حالا صدامو مي شنوي؟ حالا مي بينيم كه از زور گريه و هق هق نمي تونم نفس بكشم؟؟؟؟ مي بينيم يا نه؟

بازم فقط همين نيست ... !!!

بازم فقط همين نيست ... !!!

بازم فقط همين نيست ... !!!!!!!!!!

من بايد بميرمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

** عزیزم ... عشقم ... زندگیم .... همیشه دوستت دارم و تا همیشه عاشقت می مونم . هر جا هستی و با هر کی هستی مواظب خودت باش که اگه چیزیت بشه من می میرممم

رفتی تو خدا پشت و پناهت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست

پ.ن : ما نه با هم مشکلی داشتیم نه دعوا کرده بودیم نه چیز دیگه !

پ.ن: آهنگ وبلاگم قشنگه نه؟ الان یک هفته س که مدام دارم بهش گوش میدم و باهاش میخونم و گریه می کنم

**اين پست تا چند روز ديگه از صفحه ي روزگار حذف ميشه! شايد صاحبشم حذف شد!**

 

86/01/31 :: 14:50 :: نويسنده : مريم پاييزي

تموم شد !!!!!!!!

همین ...

 

86/01/30 :: 22:12 :: نويسنده : مريم پاييزي

Image and video hosting by TinyPic

  حالمان بد نيست غم کم مي خوريم
کم که نه! هر روز کم کم مي خوريم

آب مي خواهم، سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند

خود نمي دانم کجا رفتم به خواب
از چه بيدارم نکردي؟ آفتاب!!!!

خنجري بر قلب بيمارم زدند
بي گناهي بودم و دارم زدند

دشنه اي نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمي پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد
يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد مي شوم
خوب اگر اينست من بد مي شوم

بس کن اي دل نابساماني بس است
کافرم! ديگر مسلماني بس است

در ميان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلوده ي مردم شدم

بعد ازاين بابي کسي خو مي کنم
هر چه در دل داشتم رو مي کنم

نيستم از مردم خنجر بدست
بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستي کار ماست
چشم مستي تحفه ي بازار ماست

درد مي بارد چو لب تر مي کنم
طالعم شوم است باور مي کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام
راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن!
من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمي گويم که خاموشم مکن
من نمي گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش
من نمي گويم مرا غم خوار باش

من نمي گويم،دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش
دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياري نبود
قصه هايم را خريداري نبود!!!

واي! رسم شهرتان بيداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون مي چکد
خون من،فرهاد،مجنون مي چکد

خسته ام از قصه هاي شوم تان
خسته از همدردي مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد
اين همه ليلي،کسي مجنون نشد

آسمان خالي شد از فريادتان
بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام
بويي از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود
قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود
تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه!
هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکي براي ما نريخت
هر که با ما بود از ما مي گريخت

چند روزي هست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت:

" ما زياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم"

 
86/01/28 :: 14:15 :: نويسنده : مريم پاييزي

Image and video hosting by TinyPic

 
ديگر از اين همه باران آشنا
که از پياله ي دست هاي آسمان سر مي رود
حيرت نمي کنم
از روزي که رفته اي
ماه شب هاي اينجا هم
اشک هايش را با ابرها پاک مي کند
 
 
Image and video hosting by TinyPic

شبيه برگ پاييــــزي ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولي هرگز نخواهي رفت از يادم


خداحافظ ، و اين يعني در اندوه تو مي مــيرم
در اين تنهايي مطلق ، که مي بندد به زنجيرم


و بي تو لحظـــــه اي حتي دلم طاقت نمي آرد
و برف نا امــــــيدي بر سرم يکريز مي بارد


چگونه بگذرم از عشـــق ، از دلبستگي هايم ؟
چگونه مي روي با اينکه مي داني چه تنهايم ؟


خداحافظ ، تو اي معشوق شب هاي غزل خواني
خداحافظ ، به پايان آمـــــد اين دــــيدار پنهاني


خداحافظ ، بدون تو گمان کردي که مي مانم
خداحافظ ، بدون من يقين دارم که مي ماني !!!

 

پ.ن:این آدرس اون پروکسی هست که بعضی هلتون میخواستین.واسه من که هنوز کار میکنه.امیدوارم فیلترنشه

پ.ن: زهرا جونم مامان دانیال کوچولوی مسافر وبلاگت و خوندم ولی کامنت نمی تونم واست بذارم .امیدوارم با اومدن این مسافر کوچولوی ناز . دل مامانیشم شاددددددد کنه

 

 

 

 

 

86/01/27 :: 12:41 :: نويسنده : مريم پاييزي

تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیله دیگه !!!

 

سلام . دروغ نمیگم چون اصلا خوب نیستم . تا چند روزم احتمالا سراغ نت نمیام .

نمیدونم تا کی ولی فعلا نیستم . تا جایی که تونستم به همه سر زدم حتی کسایی

که وبلاگشون فیلتر بود مثل وبلاگ زهرا جون مامان یاسین و با پروکسی خوندم ولی

کامنت نمی تونستم بذارم .

همتون و یه عالمه دوست دارم . واسم دعا کنید

 

86/01/26 :: 13:37 :: نويسنده : مريم پاييزي

سلام . خوبين؟ من؟!! نه من خوب نيستم ... نميدونم چرا ولي خوب نيستم . يعني ميدونم چراها ولي خوب ...

با عزيزترين كسم دعوام شد دعوا كه نه ولي الان خيلي بدم

از ظهر گوشيمو خاموش كردم و اصلا تو چت نيومدم

گر چه ميدونم خيلي سرسخت تر و مغرور تر از اين حرفاس

كي ميدونه بعدش چي ميشه؟ من كه از اين وضعيت خسته شدم

 

دل بي روح جنس آهنت را دوست دارم غرور سرکش دیوانه ات را دوست دارم

واسم دعا می کنین؟

 

86/01/24 :: 20:42 :: نويسنده : مريم پاييزي
 

سلام سلام صد تا سلام

راستش يه چند روزي حوصله ي آپ كردن نداشتم آخه مجروح جنگي بودم

بگم چي شده؟

خوب باشه ميگم

به قول خودم  من خيلي عقل درست حسابي داشتم ، رفتم ۲ تا از اين دندون عقل هامم كشيدم .كاش كشيده بودم جراحي كردم . ماماااااااااااااااااااااااا ن ن ن

اينقد درد داشت ۳ روز كه مثل بچه گربه ها فقط شير مي خوردم آخه اصلا نمي تونستم دهنمو باز كنم . ولي عمرا اگه بذارم ۲ تاي ديگه شم جراحي كنن

دكتره گولم زد گفت اصلا درد نداره ولي چشمتون روز بد نبينه كه با همون بي حسيش اينقده درد داشت كه ۳ تا ايبوپروفين خوردم . فكر نكنين قصد خودكشي داشتما

ولي خداييش اين آقاي دكتر كارش حرف نداره . پيش كسي ديگه رفته بودم كه الان حلوامم خورده بودين حالا هر كي آدرسشو خواست بگه تا بهش بدم

راستي من چند تا وبلاگ جديد كشف كردم كه خودم بي اجازه لينكشون كردم و كامنت هم واسشون گذاشتم . حالا منتظرم ببينم ميان اينجا يا نه

يه چند تا جوك از يه جا كش رفتم ببينين چطوره

 

مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
...مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
خانواده ءعروس : زنش !!!؟؟؟
! نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين

بفيه اش باشه واسه بعد

پ.ن :راستي قالبم چه طوره؟ هر روز يه قالب حال ميده نه

پ.ن : دوست جوناي خوبم اگه ميشه همه من و با يه عنوان مثلا مريم پاييزي لينك كنن . آخه موقع پينگ كردن بايد با شونصد تا اسم پينگ كنم . منم كه تنبلللللللل  پس اگه ميشه عنوان لينك و عوض كنين . يه عالمه مرسي

پ.ن : كي ميدونه چه جوري ميشه با بلاگرد لينك كرد؟ من نميدونم ميشه يكي يادم بده؟

همتون و دوست دارم

بوس بوس باباي 

86/01/23 :: 15:37 :: نويسنده : مريم پاييزي
 

    

 وضعيت اين گونه مي باشد.سکوت....... جوابهاي سربالا......پريشان خاطري........ در اين شرايط مي خواهيد موي سر خود را بکنيد. واقعا ديگر فکري به ذهن تان نمي رسد که چه بکنيد.عذر خواهي از همسر يا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد بخصوص زماني که بر سر مسئله يا موضوعي با هم چندين بار مخالفت مرده باشيدو ممکن است در خود توان گفتن متاسفم را نبينيد. هر چند هر کاري را که فکر مي کرديد به او مي فهماند از کرده خود پشيمان هستيد را انجام داده ايد.اين مطالب چندين روش جهت عذر خواهي مطرح شده است اين به روش ها حل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب خواهد انجاميد.


1- انتقاد را با گشاده رويي بپذيريد
در مجادله اي که هر دوي شما تصور مي کنيد حق با شماست و مشکل مربوط به طرف مقابل مي باشد به ويژه اگر قبلا نيز مکررا بر سر موضوع فعلي بحث کرده ايد, لطفا انتقاد همسر خود را با روي باز و به راحتي گوش کنيد.


2- آنتراک دهيد
در اوج بحث فشار خونتان بالا مي رود و تپش قلبتان بالا مي رود و ممکن است چيز هايي بگوييد که لزوما بيان آنها منظوري نداريد . هميشه به مکاني خلوت نياز داريد که در آن از هم جدا شده آرام گرفته و افکار خود را جمع کنيد.


3- گذشته را ياد آوري نکنيد
به چيزي که اکنون در حال روي دادن است توجه کنيد . اتش آور معرکه شدن راهي به جايي نخواهد برد و با فراموش کردن گذشته زودتر به توافق مي رسيد.


4- به او بگوييد که دشمن اش نيستيد
اگر به آرامي در مورد موضوعي بحث مي کنيد و همسرتان به يکباره صدايش را بالا برده و از کوره در مي رود کافي است به طرفش رفته و او را نوازش کنيد دست خو را به آرامي در دستش قرار دهيد تا بفهمد که اين مجادله بي اهميت است.


5- محيط دور برتان را درست کنيد
محيط اطراف تاثير مستقيمي روي احساسات ما دارد. عصبانيت يک احساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آميز هميشه مي توان آن را کنترل کرد.


6- مشکل ترين کلمه را به زبان بياوريد
يک عذر خواهي واقعي مي تواند يکي از دشوارترين پيشنهاداتي باشد که ما ارائه مي دهيم! بر خلاف تصور عموم همه افراد قادر به زبان آوردن اين کلمه بوده و تا به حال هيچ کس بعد از گفتن آن غش نکرده است.


7- جمله اي دلپذير به او بگوييد
گاهي اوقات فراموش کردن حرفهاي آزار دهنده کسي که دوستش داريد مشکل به نظر مي رسد اما اگر چيزي قابل تعريف را با آن بياموزيد روبه رو شدن با مسائل بسيار آسان تر خواهد شد.


8- بگوييد که دوستش داريد.
هنگامي که مي خواهيد به حالت اشتي و صلح برگرديد به دوستتان بگوييد که دوستش داردي. اطمينان دادن در مورد اين موضوع که احساس شما نسبت به همسرتان هيچ گاه و تحت هيچ شرايطي تغيير نخواهد کرد,بسيار خوب است.


9- براي عصر برنامه ريزي کنيد
بعد از اينکه در خانه اوضاع آرام شد براي آزاد شدن فکرتان از مجادله براي انجام فعاليت تفريحي آماده شويد اگر همسر يا نامزادتان قبلا براي رزرو بليط سينما يا هر چيزي اقدام مي کرد اين بار شما پيش قدم شويد و اين کار را انجام دهيد.


10- ببخشيد و فراموش کنيد
عذر خواهي تنها به اين معناست که بگوييد متاسفيد بلکه بايد آن اتفاق را براي هميشه فراموش کنيد. در حقيقت فراموشي باعث مي گردد که مسئله مورد نظر راه بازگشت و سرايت دوباره به رابطه تان را نداشته باشد

 

86/01/21 :: 20:6 :: نويسنده : مريم پاييزي

 

 

 عروسک من کجاست؟

 

 

من هم لباس گلگلی می پوشيدم

 

من هم با ستاره های چشمک زن آسمان بازی بازی می کردم

 

من هم عروسک مو بافته ای داشتم که به بغل می گرفتم

 

و با خيال مهتاب به خواب می رفتم

 

 

اما چه کنم که لباسم تنگ شد

 

و گل گل هايش پژمرد

 

عروسکم موهايش ريخت و برای آغوشم کوچک شد

 

و مهتاب آسمانم واقعی شد

 

و ستاره های آسمان

 

که ديگر چشمک نمی زنند.

 

 

پ.ن : منبع عکس خاله ریزه ی عزیز

  

 

86/01/18 :: 22:13 :: نويسنده : مريم پاييزي
    

           Myspace Backgrounds Myspace Backgrounds Myspace Text Generator, Myspace Graphics Myspace Layouts Myspace Layouts

           myspace layouts, myspace codes, glitter graphics 

        

ماریا جونم تولدت مبارک 

 

 

myspace layouts, myspace codes, glitter graphics

 

 

 

                            


 بانوي فروردين من...


آهنگ آلبوم بهار ، دختر فروردين و فال
ريتم قشنگ عاشقي ، ترانه ي اول سال

بهار به اعتبار ِ تو ، تو کوچه پرسه ميزنه
از بوم ِ باريک ِ لبت ، ترانه دل نميکنه 


تو چشماي تو پُر زدن ، تعبير ِخواب ِ آسمون
همنفسِ  نگات شدن ، آرزوي رنگين کمون 


بانوي فروردين من
اي عشقُ ،  اي آيين من
دوست دارم ، عاشقتم
ليلاي من ، شيرين من 


اي از شکوفه اومده ، اي از سپيده سر زده
تو هفته هاي صورتي ، کي گفته نقّاشي بده
مداد  رنگي تُ بده ، ثانيه هامو  رنگ کنم
آخه منم دلم مي خواد ، لحظه هاي مو قشنگ کنم 


انوي شب هاي بهار ، اي از بنفشه يادگار
تو ماه آسمونمي ، ستارَه تُ  تنها نذار ! 
فرشته ي ماه قشنگ ، با چشماي ترانه رنگ
غزل ترين بهانه اي ، دوسِت دارم با دل تنگ !
 

                                          

 

             

 

                                

 

                        ماریا جونم تولدت مبارک

  امیدوارم سالهای سال با خوشی و سلامتی زندگی کنی

 

                        

 

 حالا اگه مردی و می تونی این شمع ها رو فوت کن


                myspace layouts, myspace codes, glitter graphics 

 

             تولد ... تولد ... تولدت مبارک

          مبارک ... مبارک ... تولدت مبارک

 

              myspace layouts, myspace codes, glitter graphics

 

86/01/15 :: 9:44 :: نويسنده : مريم پاييزي
 

 
 
 
 

يكى از استادان رشته ى فلسفه ، در يكى از دانشگا هها وارد كلاس درس مى شود و به دانشجويان مي گويد مي خواهد از آنها امتحان بگيرد ، بعدش صندلى اش را بلند مي كند و مي گذارد روى ميزش ، و مي رود پاى تخته سياه ، و روى تابلو ، چنين مى نويسد :
 ثابت كنيد كه اصلا اين " صندلى " وجود ندارد !
دانشجويان ، مات و منگ و مبهوت ، هر چه به مغز شان فشار مي آورند و هر چه فرضيه ها و فرمول هاى فلسفى و رياضى را زير و بالا مي كنند ، نمى توانند از اين امتحان سر بلند بيرون آيند . تنها يك دانشجو ، با دو كلمه ، پاسخ استاد را مي دهد . او روى ورقه اش مي نويسد : كدام صندلى ؟؟

 

شاد باشي و اميدوار

 

86/01/12 :: 18:9 :: نويسنده : مريم پاييزي
درباره وبلاگ

وقتی که بیایی

پیراهن گل داری می پوشم

که مرا به شادمانی هفت سالگی ببرد

به کوچه های کودکی و بادبادک و گرگم به هوا

فارغ از تصمیم کبری

فارغ از آنکه بابا نان داد یا نه....


*** * وبگذر *موس *