تبليغاتX
*

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

* دست نوشته های یک دختر

 

سلام ... سلام ...

واي نميدونين چقدر خوشحالم  آخه يه عالمه دوست خوب با يه عالمه ني ني توپولي كشف كردم  با زور خودم و تو دنياي ني ني ها و ماماناشون جا كردم  واي كه من مي ميرم واسه بچه كوچولو اونم از نوع توپولي لپ گوليش

 

راستي يه اتفاق بد افتاد

دخمل كوچولوي نازم داره از پيشم ميره    دارن اسباب كشي مي كنن . من مبينا ميخوامممممممم 

حالا ديگه من مي مونم و يه عالمه عكس و يه دنيا خاطره از اين 1 سال و چند ماه زندگي مبينا

هممون بدجور بهش عادت كرديم   حتي بابام ديگه وقتي ميخواست غذا بخوره مي گفت برين مبينا رو بيارين با هم بخوريم

من مبينا ميخواممممممممم

اصلا گريه مي كنما

بي خيال . كاريش نميشه كرد . بايد به هفته اي يا ماهي يه بار ديدنش دل خوش كرد

 

امروز رفتم دانشگاه واسه انتخاب واحد  پدرم دراومد دیگه . از ساعت ۱۱ صبح تا ۲ بعدازظهر داشتم از این ساختمون میرفتم به اون ساختمون  از آموزش به امور مالی ! از امور مالی به انتشارات  دیگه عین جنازه شدم وقتی اومدم خونه .

نميدونم چرا ياد پارسال افتادم  پارسال اين موقع آرزوي مرگ مي كردم   حاضر بودم بميرم ولي اين كنكور لعنتي تموم بشه    واي كه چقدر عذاب آور بود   ولي عوضش الان !  اصلا انگار نه انگار جون خودمون دانشجوييم   والا من كه تو اين دانشگاه همه چي ديدم غير از درس

كلا شايد اگه دروغ نگفته باشم 3-4 ساعت درس خونده باشم تو اين ترم . اونم واسه اين امتحاناي پايان ترم

بيچاره خواهرم!  ميدونم الان چي ميكشه

ببينيم اين ترم چي ميشه؟؟؟ !!!

 

راستي اينجا كيا اهل ولنتاين و اين حرفان؟ برنامه شون چيه واسه ولنتاين؟

 

ولن تاين در اردبيل

 - خديجه : رحيم آقا تو بيلميري امروز چه روزيه ؟

 - رحيم : والا فچ ميکنم روز جهاني مبارزه با محيط زيست ! ها ؟

- خديجه : يوخ بابا ! امروز ولرم تايمه !

- رحيم : ها ؟! ولرم تايم نمنه ؟!

- خديجه : بابا تو مجله نوشته بود روز عشگه ! روز احساساته ! روز من و شوماست !

- رحيم : شوما کيه ؟! ها ؟! بچه بپر برو اون چاگو رو از آشپزخونه بيار ...

- خديجه : رحيم آقا شوما اصن به من هيـــــــچوقت توجه نميکني ! منم دل دارم به خداااا

 

بيچاره خديجه خانوم

خوب ديگه زياد حرف زدم . اميدوارم همين جور به تعداد دوستاي نازنينم اضافه بشه

همتون و دوست دارم

شاد باشين و بهاري !

 

نوشته شده در 85/11/18 توسط مريم پاييزي |


 

 

سلام  ... سلام ...

چطورين يا بهترين؟ منم خوبم مرسي ! اصلا كي حال منو پرسيد 

خوب بگذريم . بذاريد از خودم شروع كنم . اسمم مريم نيست ولي اينجا "تو نت" بنا به دلايلي شدم مريم پاييزي ! متولد 24 بهمن 66  ( اينو گفتم كه هر كي ميخواد واسه تولدم كادو بخره دست به كار بشه) دانشجوام و تازه ترم 1 و تموم كردم و همزمان با 20 ساله شدنم ترم 2 اي ميشم . اصليتم مال تبريزه ولي قزوين به دنيا اومدم و همين جا زندگي مي كنيم . همشهري ها دستا بالا . يه دوست جون دارم اسمش ياسيِ . ياسي جونم  همه ي زندگيمه

 

اينم  يه بيوگرافي نسبتا كامل . بازم اگه چيزي از من خواستين بدونين بپرسين كه جواب بدم

اونايي كه منو مي شناسن ميدونن كه يه وبلاگ دارم كه سر تا پاش سياهه . عشق اینترنتی يا همون پاییزم و خيلي دوست دارم ولي بعضي وقتا سياهيش خسته ام ميكنه. يه مدت خواستم عوضش كنم ، هم مطالبش و هم قالبش و ! ولي اصلا جور در نيومد . تو پاييز نميشه از بهار نوشت . واسه همين تصميم گرفتم يه وبلاگ ديگه بسازم كه توش من و دل حرف خودمون و بزنيم . 

حالا هم عشق اينترنتي و  دست نوشته هاي يك دختر شدن همدم تنهايي هاي من . اميدوارم بعضي از دوستاي گلم كه از پاييز فراري بودن  ، اينجا بهم سر بزنن

 

 

تو اون وبلاگم  ( عشق اینترنتی ) تو پست بازي شب يلدا ، تو يكي از اعترافاتم  گفتم كه من يه دخمل دارم . هر كي ميخواد بدونه قضيه چيه بره همونجا بخونه . *پست ۴ دی *

ديشب پسر عمه م  با خانوميش از تبريز اومده بودن خونه ي ما . آقاي پسر عمه يه گل پسر داره  به اسم رامتين كه 27 روز از مبينا ( دختر من ) بزرگتره  .

مبينا تا رامتين و ديد يه دل نه صد دل عاشقش شد . پريد رامتين و بوس كرد . همون جا بود كه گفتم ثمانه جون  كجايي كه ببيني عروست از دست رفت  خلاصه كه ديشب كلي ماجرا داشتيم مبينا هي ميرفت رامتين و ناز ميكرد ولي رامتين فرار ميكرد  كلي فيلم بودن

اينم عكس سانسور نشده ي اين دو تا وروجك 

لطفا زير 18 سال خوب نگاه كنن

 

 

اينم از اولين پست من.دوست جوناي خوبم هر كي اجازه ي لينك كردن بهم ميده لطفا خبرم كنه

همتون و يه عالمه دوست دارم

همه ي مامانا يه بوس گنده از لپ توپولي هاشون بكنن به جاي من

 

تا برنامه ي بعد خدااااا نگهدار

 

نوشته شده در 85/11/14 توسط مريم پاييزي |


30nema31
*** * وبگذر *موس *