* ***
|
دست نوشته های یک دختر
سلام ... سلام ... واي نميدونين چقدر خوشحالم آخه يه عالمه دوست خوب با يه عالمه ني ني توپولي كشف كردم
راستي يه اتفاق بد افتاد دخمل كوچولوي نازم داره از پيشم ميره حالا ديگه من مي مونم و يه عالمه عكس و يه دنيا خاطره از اين 1 سال و چند ماه زندگي مبينا هممون بدجور بهش عادت كرديم من مبينا ميخواممممممممم اصلا گريه مي كنما بي خيال . كاريش نميشه كرد . بايد به هفته اي يا ماهي يه بار ديدنش دل خوش كرد امروز رفتم دانشگاه واسه انتخاب واحد نميدونم چرا ياد پارسال افتادم پارسال اين موقع آرزوي مرگ مي كردم كلا شايد اگه دروغ نگفته باشم 3-4 ساعت درس خونده باشم تو اين ترم بيچاره خواهرم! ميدونم الان چي ميكشه ببينيم اين ترم چي ميشه؟؟؟ !!! راستي اينجا كيا اهل ولنتاين و اين حرفان؟ برنامه شون چيه واسه ولنتاين؟ ولن تاين در اردبيل - خديجه : رحيم آقا تو بيلميري امروز چه روزيه ؟ - رحيم : والا فچ ميکنم روز جهاني مبارزه با محيط زيست ! ها ؟ - خديجه : يوخ بابا ! امروز ولرم تايمه ! - رحيم : ها ؟! ولرم تايم نمنه ؟! - خديجه : بابا تو مجله نوشته بود روز عشگه ! روز احساساته ! روز من و شوماست ! - رحيم : شوما کيه ؟! ها ؟! بچه بپر برو اون چاگو رو از آشپزخونه بيار ... - خديجه : رحيم آقا شوما اصن به من هيـــــــچوقت توجه نميکني ! منم دل دارم به خداااا بيچاره خديجه خانوم خوب ديگه زياد حرف زدم . اميدوارم همين جور به تعداد دوستاي نازنينم اضافه بشه
شاد باشين و بهاري ! 85/11/18 :: 20:46 :: نويسنده : مريم پاييزي سلام ... سلام ... چطورين يا بهترين؟ منم خوبم مرسي ! اصلا كي حال منو پرسيد خوب بگذريم . بذاريد از خودم شروع كنم . اسمم مريم نيست ولي اينجا "تو نت" بنا به دلايلي شدم مريم پاييزي ! اينم يه بيوگرافي نسبتا كامل . بازم اگه چيزي از من خواستين بدونين بپرسين كه جواب بدم اونايي كه منو مي شناسن ميدونن كه يه وبلاگ دارم كه سر تا پاش سياهه . عشق اینترنتی يا همون پاییزم و خيلي دوست دارم ولي بعضي وقتا سياهيش خسته ام ميكنه حالا هم عشق اينترنتي و دست نوشته هاي يك دختر شدن همدم تنهايي هاي من . اميدوارم بعضي از دوستاي گلم كه از پاييز فراري بودن ، اينجا بهم سر بزنن تو اون وبلاگم ( عشق اینترنتی ) تو پست بازي شب يلدا ، تو يكي از اعترافاتم گفتم كه من يه دخمل دارم ديشب پسر عمه م با خانوميش از تبريز اومده بودن خونه ي ما . آقاي پسر عمه يه گل پسر داره به اسم رامتين كه 27 روز از مبينا ( دختر من ) بزرگتره . مبينا تا رامتين و ديد يه دل نه صد دل عاشقش شد اينم عكس سانسور نشده ي اين دو تا وروجك لطفا زير 18 سال خوب نگاه كنن
اينم از اولين پست من.دوست جوناي خوبم هر كي اجازه ي لينك كردن بهم ميده لطفا خبرم كنه همتون و يه عالمه دوست دارم همه ي مامانا يه بوس گنده از لپ توپولي هاشون بكنن به جاي من تا برنامه ي بعد خدااااا نگهدار
85/11/14 :: 10:44 :: نويسنده : مريم پاييزي درباره وبلاگ ![]() وقتی که بیایی پیراهن گل داری می پوشم که مرا به شادمانی هفت سالگی ببرد به کوچه های کودکی و بادبادک و گرگم به هوا فارغ از تصمیم کبری فارغ از آنکه بابا نان داد یا نه.... آرشيو وبلاگ پیوندهای روزانه پيوندها |