دیشب که داشتم با خودم فکر می کردم امروز یه سر بیام کافی نت و به دنیای پر شر و شور نت سر بزنم با خودم تصمیم گرفتم دیگه از قتل و جنایت و وحشتی که تو دلامون هست و هیچکدومتون قدرت درکش و ندارین چون باهاش مواجه نیستین چیزی نگم . میخواسنم از روزمرگی هام و از چیزایی که تو ذهن و دلم می گذره بنویسم و تازه کلی هم تو ذهنم کلمه ها رو بالا و پایین کردم ولی...
الان که اومدم و کامنتام و خوندم پشیمون شدم . آدم نمی دونه به بعضیا چه لقبی بده! شرمنده ها ولی بعضیا یا خیلی احمقن یا خودشون و زدن به حماقت ! دیگه تا چه حد آدم می تونه نفهم باشه؟؟؟ هی میان کامنت میذارن شایعه پراکنی نکن! حرفای خاله زنکی نزن!!! اگه چرنده و خاله زنکی تو چرا می خونی و درباره ش اظهار نظر می کنی؟ مگه تو هم حاله زنکی؟؟
یعنی تو باور می کنی با گرفتن مهین بدبخت که اصلا معلوم نیست کسی و کشته یا نه شهر آروم شده؟ پس این صدای آژیر و تیراندازی مداوم که هر شب تنمون و می لرزونه و امروز صبح هم ادامه داشت از چیه؟؟؟ حالا شاید خونه ی جنابعالی هادی آباد باشه و نشنوی ! ولی ما نزدیک میدون شهید بابایی هستیم و هر شب مستفیض می شیم!
اول که گفتن این مهین خانوم مشکل روانی داشته و هر کس رو شبیه مادرش بوده می کشته ! بعد دیدن مردم اینقدرا هم خر نیستن که یه بچه ۷ ساله و یه مرد ۷۰ ساله رو شبیه مادر اون بدونن! بعد گفتن انگیزه ی مالی داشته باز دیدن نه! مردم می گن طلاها سر جاشون بوده! می گفتن یارو ۲۵ میلیون بدهی داشته! خوب هر احمقی می دونه دزدی خیلی راحت تر از کشتن ۵۰ نفر واسه یه بدهیه!!!!! بعد که دیدن نه دیگه نمیشه بیشتر از این دروغ گفت تیتر زدن پلیس به دنبال قاتلین بقیه ی قتل هاست!
تازه بماند که تا حالا می گفتن فقط ۵ نفر و کشتن و تازه ۲ تاشون هم ار ترس سکته کردن ولی حالا با زور و شکنجه ۸ تا رو انداختن گردن مهین خانوم که رنوی کرم داره و تازه دنبال بقیه ی قاتل ها هم هستن!!! نمی دونم چجوریه پلیس قزوین البته با همکاری پلیس تهران یدفعه این همه جنازه رو با هم کشف کرده!!!!
خواستم بگم اونایی که هنوز نگرانید و می ترسید شماها حق دارید . خیلی مواظب خودتون باشید چون بعد از دستگیری مهین خانوم بازم جسد پیدا شده که یکیش جنازه ی دوست پسرخاله ی من که همش ۱۰-۱۱ ساله شه هست .
شما هم مث من داریئ فک می کنید یه پسر بچه چجوری شبیه مادر مهین خانومه؟!
قزوین شهر خیلی کوچییه . قبل از اینکه دانشگاه آزاد اینجور تو قزوین رونق بگیره و اینهمه دانشجوی غیر بومی بریزن تو شهر همه همدیگه رو می شناختن . امکان نداره شما از خونه دربیای بیرون و حداقل چند تا آشنا تو وچه و خیابون نبینی! تو این شرایط مطمئنا قبول اینکه اکثریت همدیگه رو می شناسن سخت نیست! حتی اگه فامیل و دوست هم نباشیم از طریق دوستان و اقوام یجورایی به هم پیوند می خوریم . اینا رو گفتم که بگم خود من حداقل ۳۰ نفر و می شناسم که کشتن اونوقت اینا می گن ۵ تا!!! تازه اونم ۲ تاشون از ترس سکته کردن!!!! شما باور می کنید؟
۴شنبه ی هفته ی گذشته خیابون خیام حفاصل چهارراه شهرداری و سه راه فردوس بسته بود. جنازه ی خانم چادرباف و در حالی که با کاتر پشتش نوشته بودن "ما هستیم" پیدا کردن . انگار دو نفر بودن که یکیشون فرار کرده بود و بیمارستانه
مهندس خراسانی به طرز وحشیانه ای به قتل رسیده ولی از خانواده ش خواستن به مردم بگن از بالای داربست افتاده مرده! من که اینقدر احمق نیستم که باور نم مهندس مملکت مثل یه بنا رفته بالای داربست!شما باور می کنید؟
خانم مظفری رو شاید خیلیا تو قزوین بشناسن . دبیر جغرافیه . همونی که هر روز امکان نداشت از باباش و عشق زیادی که نسبت بهش داره سر کلاس واسه بچه ها نگه . ۵شنبه دنا با چشم گریون اومد خونه و گفت بابای خانم مظفری رو کشتن! گردنش رو بریدن... (دنا دختر دوستای خانوادگیمونه)
جنوب شهر قزوین به یه بچه حمله می کنن که ببرنش ولی مادرش مقاومت می کنه و گردن مادر بیچاره س که بریده میشه
خیابون طالقانی بخاطر پیدا شدن جسد دخترک ۷ ساله بسته بود...
خانم مردانی مدیر دبیرستان شاهد رو با لباس نیروی انتظامی و به بهانه ی پیدا ردن یکی از شاگرداش که از دست قاتلا فرار کرده بود می خواستن ببرن مثلا آگاهی! ولی وقتی معاون مدرسه میگه فلان دانش آموز و من خودم امروز دیدم پا به فرار می ذارن...
و خیلیای دیگه!
از ۵ تا خیلی بیشتر شدن نه؟!
ما گفتیم با اتوبوس بریم اینور اونور امنیتش بیشتره! یه خانوم تو اتوبوس زیباشهر از حال میره و همراهاش اونو به بیمارستان می برن! غافل از اینکه دلیل از حال رفتنش شوک الکتریکی و یا سرنگی بوده که تو ازدحام بهش تزریق شده و همراهاش همون قاتلا بودن که به قتلگاه بردنش...
حتی تو ماشین شخصی هم امنیت نداریم . نمونه ش پریشب تو شهرک مینودر به برادرزاده ی شاگرد بابام که تاسی داره حمله کردن و با چاقو زخمیش کردن و تنها شانسی که آورده سر رسیدن پلیسیه که بالاخره یک بار سروقت رسید!!!!
اونایی رو هم که گرفتن اونجور که می گن ۵ نفر بودن که ۲نفرشون سیاه نور می خورن و قبل از مردن میگن شما اگه ۱۰۰ نفر از ما رو بگیرید ما بازم هستیم و می کشیم...
مگه در مورد تعدادشون راست گفتن که در مورد دسنگیریشون راست بگن؟!!!!!
فقط تعجب من از اینه که شبکه های ماهواره ای چرا هیچ خبری از این قضایا ندارن؟! یعنی اینقدر بی اهمیته؟؟؟!!!!
اتفاق جالب اینه که دقیقا همزمان با ورود ایشون یه نفر دیگه رو هم قربانی کردن! اونم دقیقا جلوی چشمای پرزیدنت!!!!!
تیلا جون خواسته بود از شیوه ی دزدین و کشتنشون بگم . والا خود من و ه ندزدیدن ولی یه چیزایی شنیدم.
اون خانوم معلم قربانی شده واسه نماز اول ماه همراه چند تا از دوستاش رفته بوده چهارانبیا . دوستاش اینجوری می گن که یکدفعه دیدیم یه عده می گن فلانی از فامیلامونه و حالش بهم خورده و از حال رفته! کفشاش کدومه میخوایم ببیریمش بیمارستان!!!!! و به همین راحتی طرف و جلو چشم همکاراش دزدیده بودن و بعدش جنازه ش رو با اون وضع فجیع پیدا کرده بودن
اون روز هم که پرزیدنت تشریف فرمایی کرده بودن تو جمعیت به همین روش یه نفر و با سرنگ بیهوش کرده بودن (فک کنم از شوق دیدن رییس جمهور غش کرده بود!!!!) و العجل...
چند روز پیش هم یکی از دوستای مامانم نمی دونم چجور تونسته از دستشون فرار کنه! میگه تو کوچه بودم یه خانوم چادری اومد طرفم گفت ای وای انگار دارن اون ماشینه رو می دزدن!! یه تاکسی روآ زرد رنگ یا نارنجی رو نشون می داد . میگه یه لحظه فقط از زیر چادر سرنگ و تو دست زنه دیدم و دیگه نمی دونم چجوری فرار کردم !!!!
من شنیدم شهرای دیگه هم همین وضعه . مخصوصا از اصفهان خیلی خبر میاد . نمی دونم راسته یا دروغ ولی میگن تو اصفهان هوا تاریک بشه دیگه کسی جرات نمی نه تو خیابون دربیاد . تو انزلی هم می گن بچه ها رو می دزدن و جنوب هم شنیدم ۱۰ تا پاسدار و کشتن . حالا نمی دونم راسته یا دروغ؟! ولی خبرایی که از قزوین بهتون دادم و ۱۰۰٪ مطمئنم که درسته . می گن بخاطر انتخاباته حالا خدا کنه تا اون موقع تموم شه![]()
اینجور که می گن دیروز ظهر پلیس یه پژوی سفید رو از اتوبان تعقیب کرده و این تعقیب و گریز تا داخل شهر کشیده شده و دیروز ظهر تو خیابون سعدی قزوین تیراندازی بوده هم از ناحیه ی پلیس هم از طرف پژوی سفید . آخر سر هم پلیس دستگیرشون کرده . سرنشینا دو نفر مرد بودن که وقتی دستگیر شدن ماشینشون تبدیل به آبکش شده بوده! از صحت این خبر کاملا مطمئنم چون هم خاله م اونجا بوده هم تو روزنامه ی محلی خبر و چاپ ردن . حالا از امروز شایعه شده اونایی که دستگیر کردن همون قاتلای زنجیره ای بودن! تا چه حد درست باشه نمی دونم ؟! ولی مطمئنا جناب پرزیدنت که امروز ظهر تشریف آوردن قزوین تو سخنرانیشون اعلام می کنن که بعععله! به خمد و شکرانه ی خدا ما قاتلین رو دستگیر کردیم و مردم شهیدپرور قزوین دیگه خیالشون راحت باشه!!!!!
البته باید خدمتتون عرض کنم هفته ی پیش روز قبل از اینکه رییس پلیس تهران واسه رسیدگی به پرونده به قزوین بیاد تو مجلس در پاسخ به نماینده ی قزوین گفته بودن که قاتلین دستگیر شدن و دقیقا روز تشریف فرمایی رییس پلیس کل کشور جسد ۲ تا دختر و کشف کردن!
پریشب هم یه جسد دیگه از جلوی دانشگاه خواهرم(پیام نور) پیدا کردن!
بریم بمیریم تا نکشتنمون![]()
زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.
زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست،زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر است...![]()
یه سلام خیلی خیلی داااااااااااااااغ به همه ی دوستای گلم که خیلی دوستتون دارم![]()
بعد از دو ماه و نیم بالاخره تنبلی و گذاشتم کنار و اومدم کافی نت ! دلم خیلی واسه تک تکتون تنگ شده بود .
راستش بیشترین دلیلی که منو کشوند پای نت اتفاقای وحشتناکی بود که اخیرا تو قزوین میافته و می خواستم بدونم خدای نرده شهرای دیگه هم رخ داده یا نه؟
از بعد از عید و تقریبا از وقتی آقای پرزیدنت اون سخنرانی دشمن کش رو انجام دادن به طرز وحشتناکی خانوم ها رو به قتل می رسونن!!!!! اول از پیرزن ها شروع شد و می گفتن به خاطر طلاهاشونه! ولی بعد خانوم های جوون تر و بالاخره تو دو سه روز اخیر دو تا دختر و کشتن
به قدری فجیع می کشن که آدم دلش ریش می شه
یه نمونه ش خانم ح ک م آ ب ا د ی که معلم بودش که خودم تو تشییع جنازه ش بودم . با پیچ گوشتی سرش رو سوراخ کرده بودن با کیسه خفه ش رده بودن و دور گردنش سیم هم بوده! بهش تجاوز کرده بودن و وقتی متوجه شده بودن دختره جنازه ش رو آرایش کرده بودن و سرش تور زده بودن!
رییس پلیس کل کشور اومده بود قزوین واسه رسیدگی به قتل های زنجیره ای ولی هیچ خبری نیست و همون روز دو تا دختر و تکه تکه شده تو سطل آشغال پیدا کردن!
می گن قاتلا چند نفرن و توشون زن هم هست . تا حالا ۲۳ نفر و کشتن ولی اینا می گن ۴ نفر!!!!!!!
واسه همین خانوما می ترسن از خونه دربیان ولی تو خونه هم در امان نیستن و به اسم مامور برق و گوشت قربونی تا خالا چند نفر و کشتن!
نمی دونم شهرای دیگه هم این اتفاق افتاده یا نه که دعا می کنم نیفتاده باشه
ولی اگه چیزی شنیدین حتما بهم بگین . یه عده می گفتن بخاطر سخنرانی پرزیدنتمونه که هم تو کربلا فقط ایرانی ها رو می کشن هم اینجا افتادن به جونمون و یه عده وهابی هستن !
ببخشید بعد این همه مدت با خبر یه فاجعه اومدم سراغتون ولی درک کنید چه وخشتی بین مردم افتاده. خود من فقط با بابام میرم بیرون و تو خونه هم که هستیم در و سه قفله می کنیم!
شما هام مواظب خودتون باشین چون هر لحظه ممکنه این اتفاقا تو شهر شما هم بیفته. حالا اگه خواستین می گم چند نمونه رو چجوری بردن ولی الان دیگه حالش و ندارم وقتی یادم میفته موهای تنم سیخ میشه![]()
پ.ن: راستی! گلای متولد اردیبهشت حتما روز تولدشون و بهم یادآوری کنن چون تو آرشیو نداشتم . اینجوری شاید امسال نرسم کاری بکنم ولی لااقل واسه سال دیگه آرشیو میشه
پ.ن : من این مدت نبودم خبر ندارم چه تغییر تحولاتی تو دنیای مجازی رخ داده! انگار تو آمازون می زیم
شماها که تو شهر هستین چجوری آپ کردنتون رو خبر می دین؟ بلاگرد احیا شده آیا؟ یا از سیستم دیگه ای استفاده می کنین؟
دوستای گلی که تولدشون تو اسفند ماهه بشتابنددددد ![]()
زودی بیاید روز تولدتون و بگید که اینجا اضافه کنم








|
|
|
تولدتون مبارک 
اینقدر از اینجا و نوشتن دور بودم که نمی دونم چجوری باید شروع کنم و از چی باید بنویسم! اول از کنکور بگم که احتمالا خودتون می دونید که قبول نشدم چون اگه قبول میشدم سریع میومدم خبر میدادم . می دونید که من تغییر رشته دادم و واسه همین زیاد از دروس اختصاصی سر در نمیاوردم . خیلی خونده بودم ولی خوب مطمئنا در حد بچه های خود معماری نبود. تراز عمومی هام خیلی خوب بود و حتی در حد عالی ولی اختصاصی هام ...
تراز عمومیم 6800 شده بود و اختصاصی ها 5100 و تراز کلم 5500 که با توجه به اینکه آخرین نفر قبولی تو دانشگاه آزاد قزوین ترازش 6100 بود بنده مردود شدم! خودم که مطمئن بودم قبول میشم واسه همین وقتی دیدم مردود شدم یهو وا رفتم! منتظر تکمیل ظرفیتم . نمی دونم تراز قزوین تو تکمیل ظرفیت چند میشه ولی هر جا بشه میزنم که برم . احتمالا زنجان میزنم چون کلش که 4 ترم بیشتر نیست 2 ترمش و هم مهمان می گیرم قزوین . فقط باید مطمئن شم با اینکه تغییر رشته دادم و با توجه به جایگاه دانشگاه آزاد قزوین بهم مهمان میدن یا نه؟ لطفا اگه کسی اطلاعاتی در این مورد داره بهم بگه . ممنون میشم
امسال فک میکردم تولد کسل کننده و خیلی بدی داشته باشم ولی برعکس شد! خدا روشکر امسال هم تولدم خیلی بهم خوش گذشت و کادوهای خیلی خوشگلی گرفتم
. از شما دوستای گلمم ممنونم که به یادم بودید و تولدم و تبریک گفتید مخصوصا از شادی جون که با اس ام اسش کلی خوشحالم کرد
. شادی جون من دوبار جوابت رو دادم ولی دلیوری نیومد حالا نمیدونم اس ام اسم بهت رسید یا نه؟
صبح تولدم یه کیک بردیم بیرون شهر و با دوستای مامانم جشن گرفتیم . آخه مامانم با دوستاش هفته ای سه روز پیاده روی میرن بیرون شهر و تو دل طبیعت . منم یه کیک بردم اونجا و کلی خوش گذشت . اونا هم یه پنکک و رژگونه و شاین لب و مداد گریم بهم هدیه دادن . شبم خونه ی خودمون تولد بازی بود و خاله هام و مامان بزرگم اومده بودن و کلی پول و یه بلوز اسپریت خیلی خوشگل ، یه ساعت اسپریت ،یه بلوز دیگه، یه سرویس ورساچ و یه دسته گل خیلی خیلی خوشگل که خیلی دوسش دارم هدیه گرفتم . امروز بعدازظهر هم قراره با یکی از دوستام برم بیرون و باز یه تولد بازیه دیگه!![]()
خلاصه که امسالم خداروشکر خوب بود و خوش گذشت و من 21 سال و تموم کردم و وارد 22 سالگی شدم. واقعا عمر چه زود میگذره!!!
بیشتر از 2 هفته س که سرما خوردم و هنوز خوب نشدم . در واقع آنفولانزا بود چون استخون درد شدیدی داشتم و چند روزم تب و لرز داشتم . با اجازه ی بزرگترا 6 تا آمپول نوش جان کردم و 7ورق هم آنتی بیوتیک خوردم که پدر معده م و درآورده و صبح ها از درد معده بیدار میشم ولی همچنان که در خدمت شمام گلوم به قدری درد می کنه که آب دهنم و نمی تونم قورت بدم . نمی دونم کی قراره خوب بشم!![]()
امسال همه جا برف اومد جز قزوین! اینجا فقط دو دفعه برف اومد اونم نیم ساعته تموم شد و اصلا رو زمین ننشست! تا الان شاید کلا 10 روز هوا سرد بوده و بقیه ی روزا مثل امروز کاملا بهاریه و جون میده واسه خرید کردن
. حالا تو این هوای عالی من چجوری سرما خوردم خودمم نمیدونم!
ولی خدا به دادمون برسه تابستون با بی آبی! برف که نیومده آبی در کار نیست و احتمالا از همین بهار جیره بندی ها شروع میشه...
اوه چقدر حرف زدم! همینه دیگه وقتی سه هفته از نت دور باشی مثل ندید بدیدا میشی
. دلم خیلی واسه اینجا و دوستام تنگ میشه ولی چاره چیه؟ تلفن که به رحمت ایزدی پیوسته ، کامپیوترمم دارم از دست میدم! گفتم که مشاور املاک ها همه باید کامپیوتری بشن . در همون راستا بابام میخواد سیستم خونه رو ببره مغازه و جاش واسم لب تاپ بخره . ولی حالا کی بخره معلوم نیست! واسه همین کاملا داریم برمی گردیم به زمان قل قله میرزا و دور از وسایل ارتباطی! واسه همین دفعه ی بعدی معلوم نیست کی بتونم بیام نت.
ولنتاین و به همتون تبریک میگم
و امیدوارم روزای قشنگی رو کنار عشقای همیشگیتون داشته باشین
. مواظب خودتون باشید . تا بعد ![]()
پ.ن اینم یه قالب کاملا ولنتاینی
طالع بيني زن متولد اسفند ماه
:
