تبليغاتX
دست نوشته های یک دختر
همیشه بهترین ها برای من بوده و هست اگه مال من نشدی قطعا بهترین نبودی

سلام سلام 

من اومدم :)

ميام زودي يه عالمه مي نويسم .

قول ميدم!

فقط فعلا معذرت بخاطر اين همه تاخير تا بعدا كه بيام سر فرصت كلي سخنراني كنم ;)


باباي 



+  [ تاریخ ] 91/02/29 [  ساعت ] 1:30[ نویسنده] مريم پاييزي 


 

مامانم گفت كي وقت داري بريم فلان جا ؟

گفتم صبر كن فردا آخرين امتحانم و بدم خلاص ميشم ! ===>> Done 

بعد يادم افتاد نه!هفته ديگه پنجشنبه تحويل پروژه دارم و اين يعني يه هفته يا من شبانه روز خونه ي زهرا اينام يا زهرا خونه ي ماست و آخر سر بازم كارمون تا لحظه ي آخر آماده نميشه!==>> Done 

تا اومدم بگم هفته ي ديگه پنجشنبه ديگه راحت ميشم يادم اومد اي واي! من اصلا زبان و امتحان آيلتس و كلاسام و يادم رفته!!!! من 29 بهمن يعني تقريبا 3 هفته ي ديگه آيلتس دارم و اگه قبول نشم بدبخت ميشم و هنوز جدي شروعش نكردم!!!==>> Done 

داشتم فك ميكردم يعني باور كنم 29 بهمن ديگه راحت ميشم ؟

ديدم نه بابا! تازه بايد شبانه روز بيفتم دنبال كاراي پايان نامه م و 2-3 ماهه ببندمش و آخراي ارديبهشت دفاع كنم . تازه همزمان بعد قبولي آيلتسم بايد هر روز راه كنسولگري و تحويل مدارك و گرفتن ويزا باشم .

بعد از اونم كه دوباره امتحاناي پايان ترم و تحويل پروژه ي نهايي و اگه خدا بخواد درسم تموم ميشه خلاص ميشم . 

يعني اگه خدا بخواد من تازه آخراي تير مي تونم يه نفس راحت بكشم و شروع كنم به آماده شدن كه اوايل شهريور برم . 

خدايا خودت كمكم كن كه خيليييييييييي سخته !

اين پست رو ميذارم هميشه اول وبلاگم بمونه تا كم كم كه كارام انجام ميشه تيك بزنمش و روند پيشرفت كارام و ببينم . كار جالبيه نه ؟ واسه خودم كلي هيجان انگيزناكه! هر بارم يه چيزايي بهش اضافه مي كنم . 


امروز 5 بهمن 1390 !


+  [ تاریخ ] 90/11/05 [  ساعت ] 23:51[ نویسنده] مريم پاييزي 



دلم واسه يه چيزايي تنگ شد يهو ...

واسه 17 ارديبهشت پارسال!

واسه هفته ي بعدش!

ولي هفته ي بعدترش نه! خيلي غم داشت دوسش ندارم!

سه شنبه هايي كه به دوشنبه ها تبديل شد!



+  [ تاریخ ] 91/01/21 [  ساعت ] 18:4[ نویسنده] مريم پاييزي 


خصوصي !!




ادامه مطلب
+  [ تاریخ ] 91/01/09 [  ساعت ] 0:57[ نویسنده] مريم پاييزي 


ديروز عصر كه بعد دو روز برگشتم خونه حال و هواي خونمون عوض شده بود . باباي هميشه در صحنه ي من سبزه و ماهي قرمز خريده بود . از اين گلدون گلايي كه واسه عيده و عمرشون به سيزده بدرم نميرسه گرفته بود و مامانم رو ميز شكلات و آجيل چيده بود . يه لحظه حس كردم واقعا عيد داره ميادااا ! آخه مثل همه چيزاي ديگه كه مثل قبلنا نيست عيد هم واسم ديگه رنگ و بويي نداشت و چند سالي بود واسه خودش ميومد و ميرفت و واسه من فرقي نمي كرد! ولي ديروز ييهويي فك كردم واقعا عيد داره مياد ! 

كاش هنوز مثل بچگيا بود كه واسه اومدنش كلي ذوق داشتيم و سر تا پا لباساي نو مي گرفتيم و اگه يه وسيله مون نو نبود زمين و زمان بهم ميريخت كه اي واي مثلا كيفم قديميه !!! ولي الان چند سالي ميشه كه واسه عيد چيزي نگرفتم و مهمم نبوده برام . آخرين بار كه واسه عيد خريد درست حسابي كردم فك كنم پيش دانشگاهي بودم . حتي لباسي كه سر سفره ي هفت سين دم سال تحويل پوشيدمم يادمه :))

 حالا شايد عصري رفتم بيرون يه دوري زدم ببينم واقعا حال و هواي عيد هست يا نه ;)

سال نوي همتون پيشاپيش مبارك . امسال كه سال بدي واسه من نبود . از اول تا آخرش بدو بدوي به معناي واقعي داشتم و در حال متر كردن جاده ها بودم و كلي چيز جديد ياد گرفتم و در كل سال پر باري بود برام هر چند خيليم سخت بود و خيلي جاها كم مياوردم ! 

اميدوارم سال 91 سال خيلي بهتر و پر بار تري برام باشه . سالي كه بالاخره درسم واسه ليسانس تموم ميشه و اواسطش با دوستام ميريم ايتاليا واسه يه شروع دوباره و دوباره شروع پروسه ي درس خوندن!

درسته تو اين راه هر چي تلاش مي كنم هي يه سنگ ميفته جلو پام و نااميدم مي كنه ولي از رو نميرم و اميدوارم اين آخرين سالي باشه كه اينجا نو مي كنم و سال ديگه رو اونجا و كنار دوستام باشم . 

برام مهمه دوستامم به هدفشون برسن و اگه قرار باشه فقط من خوشحال باشم ترجيح ميدم منم اون خوشحالي و نداشته باشم . واسه همين آرزو مي كنم هممون با هم به هدفمون برسيم .

فعلا تا بعد ...

+  [ تاریخ ] 90/12/26 [  ساعت ] 14:37[ نویسنده] مريم پاييزي 


نام بازی : بازی وبلاگی پرواز با هزار تومنی !

داور : خداوندمحک

کمک دارو : وجدان خودتون

 

با یک هزار تومانی دو بال ساخته ام

و می خواهم با آنها تا خداوند پرواز کنم

کسی هست که در این پرواز یاریم کند ؟!

 

 

اسم بازی هست پرواز با هزار تومنی . این جمله رو که یادتون هست ؟! با هزار تومن چی کار میشه کرد ؟!

خیلی وقتا توی خیلی سایت ها این تبلیغ رو که مربوط به موسسه خیریه محکهست می بینیم اما شاید به دلایلی مختلفی مثل تنبلی در عضویت کوتاهی کردیم . این بازی یک تلنگر هست برای اون هایی که هنوز عضو نشدن که ظرف هفت روز آینده عضو بشن و اونایی که عضو هستن عیدی بچه های محک رو بدن .

ما حد اقل مبلغی رو برای بازی همون هزار تومن در نظر می گیریم اما اگر کسی بیشتر از هزار تومن هم هدیه کرد لطفا فقط بگه هزار تومن واریز کرده . نمی خوایم با افزایش مبلغ واریزی یکی از دوستان کار بقیه کم به نظر بیاد چون بزرگیه کار انسان ها رو فقط خدا تعیین میکنه و فقط اونه که می دونه کمک های ما به چه نیتی و در چه وضعیتی بوده .

اول تصمیم گرفتم از محک یه شناسه عضویت بگیرم و همه به اون حساب واریز کنیم یا اینکه هر کس شناسه عضویتش رو بفرسته برام . اما بعد شرمنده شدم از تصمیمم چون فقط خداونده که میتونه ارزش کار انسان ها رو مشخص کنه و از اون گذشته اینکه هر کس یه شناسه برای خودش داشته باشه بهتره تا همیشه بتونه لااقل ماهی یک بار با حداقل یه هزار تومنی تا خدا پرواز کنه .

داور رو خداوند قرار دادیم چون همیشه ناظر همه اعمال بنده ها هست و خودش میدونه کی در بازی شرکت کرده .

یک کار دیگه هم هست که شرکت کننده ها باید انجام بدن . باید به دوستاشون اطلاع بدن . که هر چه اشخاصی که با اطلاع شما وارد این زنجیره مهرورزی شدن بیشتر باشه امتیاز شما بیشتر میشه .

یادتون نره این یه مسابقه نیست یه بازیه که داورش خداوند و باید مطمئن باشید داور عادلیه و حتما پاداش این مهرورزیتونو میده .

شرایط بازی به اختصار :

1 . قرار دادن همین پست در وبلاگتان

2.  عضویت در موسسه محک ( عضویت در محک تلفنی هم انجام میشه ) (برای کسانی که عضو نیستند)

من برای سهولت شما لینک مستقیم درخواست عضویت رو در محک براتون گذاشتم ولی ثبت نام از طریق شماره تلفنش خیلی راحت تره که شمارش رو در همین صفحه ای که گذاشتم می بینید

 تلفن مستقیم با درخواست عضویت محک :۰۲۱-  23540  ( لینک مستقیم عضویت در محک )

3 . واریز حد اقل هزار تومن به عنوان عیدی کودکان محک .( چنانچه در صورت تمایل بیشتر از هزار تومان هم هدیه کردید لطفا فقط هزار تومان بیان کنید) (در صورت تماس با همون شماره بالا برای انواع واریز راهنماییتون میکنن)

4 . اطلاع رسانی به لینک دوستان وبلاگی و آشنایان .کمک یادتون نره

5 . و همه این کار ها باید صرف 7 روز آینده انجام بشه .

 

یادتون نره این دوستای کوچولو منتظرن تا شما بازی

رو شروع کنید ....




+  [ تاریخ ] 90/12/23 [  ساعت ] 16:36[ نویسنده] مريم پاييزي 



هورررررررررررا

بالاخره ثبت نام كردم !

از ديروز ساعت 4 من هي دارم چهار مرحله ي ثبت نام اينترنتي و پر مي كنم هي مرحله ي آخر 8 تا مدركي كه خواسته رو آپلود مي كنم هي اين موقع سيو كردن ارور ميده!!

فايلا همه پي دي اف بود . همه هم حجماشون بايد كمتر از 4 مگ باشه كه همينجوري بود ولي نميدونم دردش چي بود! 

هي حجمشون و كمتر كردم اسماشون و عوض كردم گفتم شايد چون فارسيه قبول نمي كنه ولي نشد كه نشد! 

ديگه ديشب ساعت 3 بود!!!! خسته شدم گفتم اصلا نمي خوام! دو روزم بود معده درد داشتم و حدود 12 ساعتيم ميشد ميخواستم ثبت نام كنم نميشد ديگه كلافه شدم! 

صبح ساعت 8 بيدار شدم و امتحان كردم و خداروشكر جواب داد و من الان فرم ثبت نامم آماده س كه مداركم و پست كنم براشون .

خوب ديگه من راه بيفتم بيام تهران كه واسه يه پست كردن ساده هم بايد تا تهران بيايم!

فعلا تا بعد ...


+  [ تاریخ ] 90/12/22 [  ساعت ] 11:48[ نویسنده] مريم پاييزي